و کلام آخر

6 سال داشتم که ترانه «بوی خوب گندم» رو برای اولين بار گوش دادم. من از کودکی عادت به خراب کردن نوار داشتم. روی همه اون نوارها می شد آثاری از صدای من يا صدای سازم رو پيدا کرد. يک روز نواری برداشتم که طبق معمول خرابش کنم. اما در يک لحظه به سرم زد که اونو گوش بدم. به خودم که اومدم ديدم من مدتهاست دارم همين یه آهنگ رو گوش می دم، دوباره و دوباره. صدای آرشه ای هاش ديوونم کرده بود. اون موقع نمی دونستم اينا صدای چيه؟ اون سالها همه فک و فاميل فکرمی کردن من خلم. آخه يه بچه به سن وسال منو چه به اين جور آهنگها؟... چند سال گذشت و من واروژان رو شناختم. وقتی به پشت سرم نگاه کردم ، ديدم تمام اون آرشه ای ها ردپای واروژان بوده. ديدم همه اون تم های قشنگ که باعث شده بود من داريوش و ابی و گوگوش و... رو بشناسم، نفس واروژان بوده. واروژان از همون بچگی روح منو تسخير کرده بود. با آرشه ای هاش. با اون آکوردهای جادوييش؛ با اون ملودی های پر شورش ؛ ولی من دير متوجه شده بودم.

واروژان هميشه برای من مثل يک چشمه بوده. يه چشمه که هيچ وقت خشک نمی شه. هنوزم که هنوزه من عطش خودمو با اون چشمه سيراب می کنم. هنوز کسی رو نديدم که ارکسترش مثل واروژان صدا کنه. حتی تنظيم دوباره آهنگهاش هم مثل اصل در نمياد. بعد از ربع قرن که از پروازش می گذره هنوز کاراش برام تازه ست. ولی چند نفر از ما واروژان رو درست می شناسيم؟ حتی خود من هم هنوز نشناختمش. خيلی هامون حتی اسمش رو هم نشنيديم. يادمه روزای اولی که وبلاگ رو درست کرده بودم يه خانمی نامه داده بود که: آقا ، شما واقعاٌ ارمنی هستيد !!!!!!؟

باری، من يواش يواش بايد از پيشتون برم. البته سعی می کنم به مرور منتخبی از مطالب وبلاگ رو به يک سايت منتقل کنم که دسترسی بهش براتون آسونتر باشه. آدرس سايت هم به احتمال زياد http://www.varoojan.tk خواهد بود. نمی دونم. شايد هم روزی برگشتم....

واروژان

تو اين مدتی که وبلاگ رو اداره می کردم ، بارها به سرم زد که ديگه ننويسم. اما هر بار که چشمم به عکس بالای صفحه می افتاد خجالت می کشيدم.  تمام سعی من بر اين بود که رضايت شما رو به دست بيارم؛ البته به دليل اختلاف نظرهامون خيلی هاتون از من رنجيديد. من از همه تون عذر می خوام؛ از شهره عزيز، از آقای مجيد شهريوری و .... ساير رفقايی که اسمشون رو به خاطر ندارم.

می دونين، من واروژان رو دوست دارم. خيلی زياد. من عاشق واروژان هستم. فکرنمی کنم اون از من برنجه اگه تو سالگرد پروازش، با وبلاگش ( که من هميشه تو دلم اونو خونه واروژان می دونستم) خداحافظی کنم. می دونين ، الان که دارم اينا رو می نويسم دو_سه ليتر آبغوره منتظرن که بريزن بيرون. پس بيشتر از اين کشش نمی دم. همه تونو دوست دارم. می بوسمتون.مواظب خودتون باشين...

به نام واروژان

بدرود

  
نویسنده : فرزاد ; ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :


فصل پرواز

واروژان

سال 1319 خ _ در خانواده ای ارمنی پسری متولد می شود. پسری که پس از 2 سال، ديگر مادر را نمی بيند. مادر، مرده است. پس در کنار پدربزرگ و مادربزرگ قد می کشد؛ اما مادربزرگ هم می ميرد. در 7 سالگی به مدرسه _ پانسيون ايتاليايی ها_ می رود. هنرستان عالی موسيقی تهران را تمام می کند ( سازش پيانو بود ) و زير نظر آموزگارانی چون « روبن »، « گريگوريان » و « لودويک وازيل » تعليم می بيند. پس از آن به آمريکا می رود و 4 سال بعد به ايران باز می گردد، حالا موسيقی همه زندگی اوست. « پرویز اتابکی» مالک استودیو « طنین » او را به عنوان تنظیم کننده ثابت استودیو، دعوت به کار می کند . در آغاز، کار به ساختن آهنگ برای برنامه « زنگوله ها» ( کشف صداهای تازه در تلویزیون) خلاصه می شود . پس از چندی، کارهای مشترک او با شهیار قنبری و گوگوش در آنجا متولد می شود و اين آغاز ترانه نوين است. او با زبان موسيقی روز جهان به خوبی آشنا بود. با او، موسيقی مردمی سرزمين ما رنگ تازه ای می گيرد، رنگ موسيقی روز دنيا را. همکاری او با گوگوش و شهيار قنبری منتج به ساخت ترانه ای می شود با نام « حرف » ، ترانه ای که عنوان برترين آهنگساز سال را در سال 1354 برايش به ارمغان می آورد و در همان سال نيز جايزه پنجمين جشنواره سپاس را برای فيلم « کندو » از آن خود می کند. او « واروژان » است.

شهيار قنبری از واروژان می گويد ؛ از ترانه ای ياد می کند با نام دهکده کوچک من. ترانه ای که ضياء آن را اجرا کرده است. واروژان و ضياء، ترانه را به جشنواره موسيقی آتن در يونان می برند. اين ترانه برايشان مدال و تقديرنامه ای به همراه دارد. اما... ترانه گم شده است و هيچ نسخه ای از آن در دست نيست.

بيات از او می گويد: « ما هر چه در ترانه داريم از واروژان داريم. تمام تنظيم ها و تم ها ريشه در آثار واروژان دارند» ( نقل به مضمون ).

جنتی عطائی از او می گويد . از او که چقدر که چقدر آرام و طناز بوده.

او که فعاليت حرفه ای خود را از 1340 آغاز کرده بود تا سال 1358 امضای خود را بر روی دهها ترانه و موسيقی فيلم به يادگار باقی می گذارد.

اکنون _ ۲۶ شهريورماه  _ او مشغول ضبط موسيقی فيلم « بر فراز آسمانها » است که ...

 قلبش می گيرد و...

برای هميشه می رود بر فراز آسمان ها.

 به همين سادگی...

ديگر واروژان نداريم...

 برخی از ترانه ها ( آهنگ و تنظيم )

ابی: شبزده، پوست شير، کندو( ايرج جنتی عطائی )

گوگوش: قصه دو ماهی، عاشقانه، حرف ( شهيار قنبری) + دريايی، همسفر، پل، باور کن، شب شيشه ای، خوابم يا بيدارم، وقتشه ( ايرج جنتی عطائی ) + گهواره ( زويا زاکاريان )

داريوش: اجازه ، برادر جان ( ايرج جنتی عطائی ) + بوی خوب گندم ( شهيار قنبری )

فرهاد: هفته خاکستری ( شهيار قنبری )

ستار: شام آخر ( شهيار قنبری )

ليلا فروهر : يک نفس عطر تو بس ( شهيار قنبری )

برخی از تنظيم ها

گوگوش: قصه بره و گرگ، جمعه، کوير، غريب آشنا، طلاق، من و گنجشکای خونه، مرداب، دوپنجره، جاده

فرهاد: مرد تنها

داريوش: بن بست، جنگل، ضيافت ( فرياد زير آب )، سال 2000، به خود رسيدن

فريدون فروغی: هميشه غايب

ابی: عسل

پری زنگنه ( ترانه های محلی ): شکار آهو، دای بلال، کريشيم، رشيد خان، دو به دو، اسمر اسمر جان، قد بلند، تو بيو ، کبوتر

موسيقی فيلم ( سال ساخت _ کارگردان ):

رشيد ( 1350 - پرويز نوری )

قدير ( 1351 _ رضا علامه زاده )

فدايی ( 1351 _ رضا علامه زاده _ فيلمنامه نويس: ايرج جنتی عطائی )

سر گروهبان (با همراهی بابک بيات 1351 _ سعيد مطلبی _ فيلمنامه نويس: ايرج جنتی عطائی )

دشنه ( 1351 _ فريدون گله )

صبح روز چهارم ( 1351 _ کامران شيردل )

خروس ( 1352 _ شاپور قريب )

تنها و گلها ( 1352 _ ابولقاسم ملکوتی )

ممل آمريکايی ( 1353 _ شاپور قريب )

همسفر ( 1354 - مسعود اسدالهی )

شب غريبان ( 1354 _ فرزان دلجو )

ذبيح ( 1354 _ محمد متوسلانی )

کندو ( 1354 _ فريدون گله )

حرفه ای ( 1355 _ قدرت الله بزرگی )

شام آخر ( 1355 _ گارگردان و فيلمنامه نويس:شهيار قنبری)

بت ( 1355 _ ايرج قادری )

علفهای هرز ( 1355 _ فرزان دلجو + امير مجاهد )

نازنين ( 1355 _ عليرضا داوودنژاد )

سلطان صاحبقران ( 1355 تا 1356 _ علی حاتمی )

سلام تهران ( 1356 _ داريوش کوشان )

کوسه جنوب ( 1357 _ ساموئل خاچيکيان )

بر فراز آسمانها ( 1358 _ فردين )

________________________________

منابع: 1_ Take One ( شهيار قنبری ) 2_ فرهنگ فيلم های سينمای ايران (جمال اميد) 3_ ماهنامه فيلم ۴ـ  و با سپاس از مريم عزيزم

  
نویسنده : فرزاد ; ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٢
تگ ها :